#مهسا_پارت_90

-اوووه کجاشو دیدی...تخصص گرفتم اونم فوقش...
-راست میگی؟...پس بخاطر همینه بوی گند میدی؟!
ستایش سریع زیر بغلش رو بو کرد وگفت:
-گمشو...دیروز حموم کردم...بیا خودت بو کن...
دستشو بالا برد وسرم رو محکم زیر بغلش کشید...با جیغ وفریاد ازهم جدا شدیم و تا مرز ترکیدن خندیدیم...
-دیگه مطمئن شدم کار لوله بازکنید حرف نداره...
ستایش غری به گردنش داد وبا گفتن" ما اینیم دیگه" بحث رو خاتمه داد...نمی خواستم مزاحم درساش بشم برای همین بدون مقدمه چینی بهش گفتم:
-فردا برمیگردم عمارت...
-چی؟؟...اصلا فکرشم نکن...عمرا بابا ومامان بذارن...دستت که خوب نشده...
-واسه همین اول به تو گفتم...امشب راضیشون کن که من فردا برگردم عمارت...
-نوچ...از فکرش بیا بیرون...من که قدم پیش نمیذارم...
-ستایش جان مهسا...قسمت دادم هاااا.
ستایش رو جون کسی قسم بدی میشه اسپند رو آتیش...دقیقا تیرم به هدف خورد:
-درد وقسمم دادی...صددفه گفتم بدم میاد اینطوری مجبورم میکنی کاری انجام بدم...باشه بهشون میگم...جمع کن لب و لوچتو...
پریدم بغلش ومحکم ب*و*سیدمش...بزور منو از خودش جدا کرد:
-بابا حالم بهم خورد...این چه وضعه ب*و*سیدنه آخه...
-بده ابراز احساسات کردم؟

@romangram_com