#مهسا_پارت_161

نیما فنجون قهوه رو روی میز گذاشت و گفت:
-دو روز پیش یکی از دوستام واسم اجاره کرد چطور؟
-هیچی،آخه همه چی توی یخچال بود...
-آره...خودش ترتیبشو داده...
-اولین کنسرتتون چه روزیه؟
-امشب...ساعت8
-فقط شیراز اجرا دارید یا شهرای دیگه هم...
لبخندی زد و گفت:
-تو همیشه عادت داری اینقدر سوال بپرسی؟
سرمو پایین انداختم و خجالت زده به کارم ادامه دادم.راست میگفت!ای مهسا لال بشی!چقدر سوال میپرسی!
موقع شام گوشیم زنگ خورد.ستایش بود...دکمه سبز رو که زدم صدای شاد و پرانرژیش تو گوشم پیچید:
-سلاااام مهسا خانوم گل!
-سلام عزیزم...خوبی؟خوش میگذره؟
-عالی...شما چطورید؟
-مرسی خوبیم...پریسا کجاس؟
-خانوم خوش خواب،خوابه!نمیدونی وقتی شنیدم رفتی شیراز چه حالی شدم،از یه طرف خوشحال شدم که به چیزی که میخواستی رسیدی از طرفی هم...مهسا...خوبی؟
لبخندی زدم و گفتم:

@romangram_com