#ما_پنج_نفر_پارت_408
همینم برای ما غنیمته!
ازوقتی که به آرسام حس پیداکردم رفتارم باهاش تغییرکرده.
باهاش سرسنگین شدم .
خودشم ازاین تغییر رفتارناگهانی من خیلی تعجب کرده ؛ آخه قبل ازاین خیلی باهم شوخی میکردیم وسربه سرهم میزاشتیم.
اماازوقتی فهمیدم بهش حس دارم ناخودآگاه عوض شدم.
چند باری خواست دلیل این رفتارو ازم بپرسه که من طفره میرفتم وزیادباهاش حرف نمی زدم.
خدایا خودت عاقبت این عشق رو بخیرکن.
دو ماه بعد...
لعیا:
روی تختم نشستم و زانو هامو بغل گرفتم...
حالم زیاد مساعد نبود .
توی همین فکر ها بودم که موبایلم زنگ خورد...
دکمه ی اتصال رو فشار دادم که صدای مردونه ی امیرم توی گوشی پیچید:
romangram.com | @romangram_com