#ما_پنج_نفر_پارت_391
خودم رو توی بغل عرفان پرت کردم....
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و اشکهام روی گونه هام روون شد....
_ فاطمه جووونم؟؟؟
خوشگل خانوومم؟؟؟
نگران من نباش نفسی !!
قول میدم زود برگردم
منو از خودش جدا کرد
و بوسه ی عمیقی روی گونم کاشت
نگاه عمیقی بهم انداخت و با خداحافظی کوتاه و غمگینی ازم دور شد...
با اشک بدرقش کردم و وارد خونه شدم....
زهرا:
romangram.com | @romangram_com