#ما_پنج_نفر_پارت_370
خانوماشماهاهم خیلی خوشگل شدین ماشالا همتون خیلی نازین....
از آرایشگر تشکرکردیم و به طرف باغ راه افتادیم
به اون جا که رسیدیم همه باهم به اتاق پرو رفتیم و لباسامونو عوض کردیم.
به طرف میزی که مامان و خاله و بابا نشسته بودن رفتم و نشستم.
خبری ازآرسام نبود....
بعد از این که خاله کلی قربون صدقم رفت ساغر اومد و بعد از این که به همه سلام کرد رو به من گفت:
پاشو ناسلامتی عروسی دوستته..
پاشو و دستمو کشیدباهم به وسط رفتیم و شروع کردیم به رقصیدن که خبردادن عروس دوماد اومدن...
فاطمه توی اون لباس واقعا شبیه فرشته هاشده بود.
عرفان و فاطمه کنار هم دوزوج خوشبخت بودن و امیدوارم مثل همین لبخندی که الان روی لباشونه تاآخرعمر روی لباشون باشه....
نوبت دادن کادوها رسید که مامان گفت که سرویس رو توی ماشین جا گزاشته و منم برم برش دارم و بیارم.
_عه مامان چرا من برم ؟
سپهر یا سامیار برن..
romangram.com | @romangram_com