#ما_پنج_نفر_پارت_356
_من از بچگی عاشق پلیسا بودم.
اصن اگه یه پلیس و میدیدم ذوق مرگ میشدم نمیدونم چرا...
توی نوجوونی ارزوم این بود که برم پلیس بشم ولی وقتی بادخترا اشنا شدم به رشته تجربی علاقمند شدم و رفتم تجربی.
_خوشحالم که پلیسارو دوست داری منم خودم به پلیسی خیلی خیلی علاقه داشتم و الانم از کارم خیلی راضیم.
_امیر؟
_جانم؟
_میشه یه چیزی ازت بخوام؟
_شما جون بخواه لعیا خانم
_همیشه ارزو داشتم تفنگ و از نزدیک ببینم و باهاش کارکنم .
میشه یه بار تفنگتو بدی دستم و با مظلومی بهش نگاه کردم.
قیافمو که دید خندید و گفت:
خانوم کوچولو تفنگ مال بزرگاست و برای شما خطرناکه!
_ینی منظورت اینه من بچم؟
_بله دقیقا منظورم همین بود.
romangram.com | @romangram_com