#ما_پنج_نفر_پارت_351
..ارررره.؟؟؟
پارسا داشت اینارو باصدای بلند میگفت من که کپ کرده بودم.
هیچ وقت پارسا رو اینجوری ندیده بودم..
پارسا ماشین و کنار خیابون پارک کرد و سرشو گذاشت رو فرمون...ا
خ فدای داداشم بشم چقد داغونه....
بعد از چن دیقه سرشو بلند کرد رو به ما گفت:
بچه ها من شرمندتونم دست خودم نبود...
من و آرسام همزمان گفتیم:
نه داداش اشکالی نداره
پارسا نگاهی بهمون انداخت لبخند تلخی زد و چیزی نگفت....
بعد از چن دیقه جلوی یه کافی شاپ نگه داشت و ما هم پیاده شدیم و رفتیم یه جای دنج دور از دید بقیه نشستیم....
منو آرسام کنارهم نشسته بودیم و پارسا هم روبرومون نشسته بود منتظر به پارسا نگاه کردم که ببینم چی میخواد بگه...
پارسا شروع کرد به حرف زدن:
romangram.com | @romangram_com