#ما_پنج_نفر_پارت_333


آره من پارسا کیانی برای اولین بار مزه ی عشقو چشیدم.

من عاشق یه دختر جسور شدم.

وقتی که فهمیدم دوستش دارم رفتم پیش امیر و باهاش درد و دل کردم و اونم منو تشویق کرد که احساسمو بروز بدم ...

وقتی عرفان از جلوی چشمم رد شد رشته ی افکارم پاره شدو نگاهمو به عرفان و امیر دوختم...

داشتند به سمت اون خونه حرکت می کردند طاقت نیوردم و آروم دنبالشون رفتم...

جلوی یه در ایستادند و امیر با لگد درو باز کرد.

چیزی پیدا نبود چون من پشت یه ستون بودم و امیر و عرفان جلوی در ایستاده بودند.

تعجب کردم که چرا کاری نمی کنند که امیر با یه حرکت اسلحه رو در آورد و شلیک کرد .

طاقت نیوردم و نزدیک شدم .

یه لحظه امیر به پشت سر برگشت که چشمم داخل اتاقو دید چیزی که می دیدمو باور نمی کردم...

خدای من نه این یه کابوسه.

من مطمئنم این دختری که سر و صورتش زخمیه و برهنه و بی هوش روی تخت افتاده و صورتش پر از اشکه ساغر من نیس...

من مطمئنم که اون مرد برهنه که با بدن خونی روی زمین افتاده کاری با ساغر من نکرده...


romangram.com | @romangram_com