#ما_پنج_نفر_پارت_317


_ آه...آه

دستمو روی پیشونیش گذاشتم خیلی داغ بود با عجله از جام بلند شدم،

تند تند پله هارو پایین رفتم و وارد آشپزخونه شدم فاطمه رو دیدم که داشت آب می خورد

_ فاطی؟؟

_ عه تویی سارا؟

چی می خوای نصف شبی؟_آره...فاطی زهرا داره تو تب می سوزه چی کارش کنم؟

_ ای وای آخر این آب بازیا کار دستش داد..

قرصو سره شب ساغر که می خواست بره توی اتاقش برد...

تو برو قرصو ببر من می رم پاشویش کنم

_ باشه...به سمت اتاق ساغی رفتم آروم درو باز کردم و وارد اتاقش شدم داشتم به سمت میز توالت می رفتم که پام به یه چیزی خورد.

خم شدم و دیدم ای واااااای طبق معمول خانوم شلخته مانتوی رنگ روشنشو انداخته وسط اتاق وپای من خوردبه فنجون قهوه ی نصفه خورده شده ی کنار تختش و روی مانتوش ریخت!!!

خدا به دادم برسه صبح بیدار شه منو می کشه...

آروم قرصو برداشتم و به طرف اتاقمون حرکت کردم...


romangram.com | @romangram_com