#ما_پنج_نفر_پارت_291


من و عرفان هم به جمعشون ملحق شدیم..

فرشته ی من داشت با شوق و ذوق وسایلی که خریده بود رو به ساغر نشون می داد و من محو نگاه کردن این دختر بودم و به این فکر می کردم که کی بهش دل بستم؟

کی عاشقش شدم؟

شاید بعد از اون بوسه؟

شاید بعد از شب غرق شدنش؟

شاید بعد از رقصدینش با آروین که داشتم از حرص می مردم؟

شاید هم از همون روز اولی که دیدمش!!!

امیر تو اون دخترو می خوای پا پیش بذار تا از دستت نرفته!!

آرهههههه همین درسته!!

بلاخره مرگ یه بار شیونم یه بار یا جواب مثبت میشنوم یا منفی.

اگه جواب منفی بشنوی طاقت میاری؟

نهههه طاقت نمیارم ولی به من می گن امیر مجد!!

من راضیش می کنمم!!


romangram.com | @romangram_com