#ما_پنج_نفر_پارت_288

پس من چی؟

_هرکی چای میخواد خودش بره برا خودش بریزه!

احسان نگاهی بهم کرد و چیزی نگفت و به فیلم دیدن ادامه داد. من وساغر هم یکم باهم درباره رمان و....حرف زدیم.

تصمیم گرفتیم که یه غذای توپ درست کنیم....

رفتیم توی آشپزخونه..

ساغی گفت:

_خب چی درست کنیم؟

_برنج ومرغ خوبه؟

_برنج وقورمه سبزی بهترنیست؟_فکرخوبیه!

برنج و دم کردیم و قورمه سبزی و درست کردیم که البته بیش تر کارهارو خودم انجام دادم و ساغربیش تر خرابکاری میکرد تا کمک کردن.

اخرسرطاقت نیاوردم و از آشپزخونه بیرونش کردم تصمیم گرفتم که سالاد درست کنم...

داشتم گوجه رو گرد گرد میکردم و تو فکر این بودم که باسامان چیکارکنم و به باباچی بگم که بیخیال شه که یهو سوزش بدی توی دستم حس کردم....

آخ بلندی گفتم و چاقورو ول کردم از آخم ساغر سریع اومد تو و گفت: چیشد؟

بادیدن دستم به طرفم اومد و گفت:

romangram.com | @romangram_com