#لمس_خوشبختی_پارت_49
امیرسام پوزخندی زد و همون طور که از اتاق بیرون می رفت گفت:
-از یک چیزیت خیلی خوشم میاد اونم این که خوب همچیو می گیری
در اتاقو که بست بغضمو به زور فرو دادم و با صدای بلند گفتم:
-ازت متنفرم ، م ت ن ف ر، اشغاله عوضی، تو یه بیماره روانی هستی که تکلیفت با خودت معلوم نیست
به ثانیه نکشید در باز شد و امیرسام داخل اومد، سریع توی جام نشستم. اخماشو درهم کشید و گفت:
-چی گفتی؟
با ترس گفتم:
-من چیزی نگفتم
-خودتی. به چه جرئتی اون حرفارو زدی؟
-اهان، با شما نبودم که...
-به نفعته که با من نبوده باشی
-مطمئن باش
-نیستم
اینو گفت و دوباره بیرون رفت. عجب ادمیه ها،دلم حسابی ضعف میرفت موبایلمو برداشتم و با فست فودی تماس گرفتم و سفارش یک پیتزا مکزیکی توپ دادم. تا اومدن غذام سرمو گرم نت گردی کردم تا این که زنگ در به صدا در اومد. داشتم تلاش میکردم بلندشم که صدای امیرسامو شنیدم که ایفونو جواب داد. بدون عجله به کارم ادامه دادم و لی لی کنان خودمو به هال رسوندم. رسیدن من همزمان شد با داخل اومدن امیرسام، با بهت به پیتزای توی دستش نگاهی انداختم و گفتم:
-اون که داری می خوری غذای منه ها
امیرسام نگاهی به تکه پیتزای توی دستش انداخت و گاز بزرگی بهش زد و گفت:
-خوب حالا مال منه
با ناراحتی گفتم:
-من خیلی گرسنمه خواهشا غذامو بده
-اینو که دیگ من خوردم تو دوباره سفارش بده
با بغض نگاهش کردم و با چونه لرزان گفتم:
-خیلی بی رحمی
شونه ای بالا انداخت و تکه دیگه ایی برداشت و گفت:
-درضمن از فردا باید اشپزی کنی، من اگه می خواستم با رستوران قرارداد ببندم که دیگه ترو نمی گرفتم
با چشمایی که اماده به باریدن بودن چند ثانیه نگاهش کردم و اروم راه اومدرو برگشتم. وارد اتاق که شدم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و با صدای بلند زدم زیر گریه...
گريه کن گريه قشنگه
گريه سهم دل تنگه
گريه کن گريه غروره
مرحم اين راه دوره
سر بده آواز حق حق
romangram.com | @romangram_com