#لالایی_بیداری_پارت_172

چقدر ناز شده بود. با لبخند به سمتش رفتم و تو همون حال شال و مانتوم رو از تنم در آوردم. نرسیده بهش السا چسبید بهم و گفت: سلام، چقدر دیر کردی یک بارکی نمیاومدی سنگین تر بودی.
فقط نگاش کردم و گفم: شام خوردین؟
السا: نه هنوز.
من: خوب پس دیر نشده.
بی توجه به السا دوباره راه خودم رو ادامه دادم و وقتی رسیدم جلوی مهرانه پر محبت لبخندی زدم و گفتم: مهرانه جون چقدر خوشگل شدی.
تند از چاش بلند شد و گفت وای آرام می کشتمت اگه نمیرسیدی.
سفت ب*غ*لش کردم و آروم گونهاشو ب*و*سیدم که آرایشش خراب نشه. دلم ضعف رفته بود برای اون معصومیت تو نگاهش. خوش به حال امید. امشب چه حالی داره.
شراره: آرام دوربین کو؟
چشم از مهرانه برداشتم و به شراره نگاه کردم.
اخم ریزی کردم و گیج پریدم: چی؟ دوربین چی؟

romangram.com | @romangram_com