#لالایی_بیداری_پارت_169
ظاهراً که قانع نشد ولی شونه ای بالا انداخت و یک قدم عقب رفت.
یهو با یاد آوری یک چیزی ذوق زده گفتم: آقا آیدین...
بلافاصله دهنم رو جمع کردم. اونقدر که ابروهاش سریع پرید بالا حس کردم خیلی ضایع صداش کردم.
یک لبخند کج نصفه زد و گفت: بله؟
سعی کردم یک لبخند بزنم که زیاد ضایع نباشه اما لبخندم بیشتر شبیه دهن کجی شد.
من: ببخشید می تونید آرمین یا پژمان یا سعید یا هر کس دیگه ای رو صدا کنید؟
چشمهاش گرد شد. صاف ایستاد و مشکوک یک نگاه به من و یک نگاه به ماشین کرد و جدی گفت: بهتره خودتون برید داخل بعد می تونید هر کسی رو که خواستید پیدا کنید.
دوست داشتم بزنمش. خوب اگه می تونستم که می رفتم الاغ.
عصبی چشمهام رو بستم و سرم رو کمی پایین آوردم و دستم رو به پیشونیم فشار دادم تا آروم بشم. نفسی گرفتم و سرم رو بلند کردم.
romangram.com | @romangram_com