#کریشنا_پارت_240

- مي بيني چقدر جاي زندگي تنگه ؟ اونا مجبورن نصف منطقه رو به زمين هاي کشاورزي اختصاص بدن تا چيزي براي خوردن داشته

باشن و مرتع براي چهارپاهاشون و جمعيتشون مدام در حال افزايشه ..

آيدن پرسيد :

- چرا با وجود اين مشکلات دست از ازدياد جمعيت بر نميدارن ؟

- اين جواب همه سوالاتته آيدن ... تمام اين مشکلات بهشون تحميل ميشه ... مي دوني براي چي ؟

آبدن در حالي که به کودکان آواز خواني نگاه مي کرد که يک صدا سرودي را به زبان عجيبي زمزمه مي کردند ، پرسيد :

- براي چي ؟

- به خاطر عقايدشون .. به خاطر باور هاشون ...

- چه عقايدي ؟

- عقايدي که شايد هرگز محقق نشه .. اما اونا بهش ايمان دارن ... و براي احقاقش .. حاضرن قواي انسانيشون رو به هر قيمتي افزايش



بدن ... حاضرن همه فرزنداشون رو باي جنگ آماده کنن .. حتي دختراشون رو ...

آيدن نيم نگاهي به زناني انداخت که مشغول بافت پارچه بودند و مرداني که به سختي با چوب گاري درست مي کردند . اندکي دقت

کافي بود تا آيدن متوجه شود ، معاملات اين مردم بدون پرداخت هزينه انجام مي شود با تعجب پرسيد :

- پول اينجا چيه ؟

- اين مردم براي هم کار مي کنن ... مي دونن اگه دست از تلاش بردارن مي ميرن .. بنابراين هر کس يه کاري انجام ميده و خدماتش

رو به مردمش ارائه ميده ...

آيدن بدون اراده گفت :

- مثل يه کندوي عسل و زنبورها ...

- مثال جالبي زدي .

- پس کريشنا حق داره ازشون بترسه .

- يعني تو به کريشنا حق مي دي که با اونا اينطور رفتار کنه ؟

آيدن سکوت کرد . اما آدريان ادامه داد :

- اين مردم دارن عذاب مي کشن آيدن .. اونا هر سال دو سوم محصولاتشون رو به کريشنا خراج مي دن . سالهاي کم محصول ، گاهي


romangram.com | @romangram_com