#کریشنا_پارت_189
- اگه اين دليل واقعيت بود ... هيچ وقت اينجا بهم نمي گفتي ...
- چرا نمي گفتم .. نمي بيني آيدن ... من آخر خطم .. مي تونم همين الان شکستن استخوناي حکومتم رو بشنوم ... ديگه چيزي براي از
دست دادن ندارم ...
آيدن روي تخت نشست و سرش را پايين گرفت .
- اينجوري نگو کريشنا ...
- تو چرا ناراحت ميشي .. تو پادشاه بعدي هستي آيدن ...
آيدن سر بلند کرد و با دندان قروچه گفت :
- من به اون پادشاهي احمقانه اهميت نميدم .
کريشنا پوزخند زد :
- داري مثل بريان حرف مي زني .. مثل اينکه همون يه بار فرو رفتن در افکارش کارش رو کرده ...
- اينجوري نگو کريشنا ... تو حکومتت رو حفظ مي کني .. تو دوبار از مرگ برگشتي ... اينبار هم حکومتت رو از مرگ نجات ميدي ...
کريشنا به آيدن خيره شد و با صداي آرامي گفت :
- نمي دونستم اينارو هم مي دوني ...
آيدن سرش را پايين گرفت . کريشنا از جا برخاست و مقابل پنجره ايستاد .
- چيزي از اولين باري که نجات پيدا کردم يادم نمياد .. اما بريان مي گفت ، من رو به آسمون پيوند دادن ... و دومين بار ... خوب
يادمه .... چشماي آبي و درشتي که بهم زل زدن و دردي که با شکافته شدن قفسه سينم حس کردم ... درد ناباوري اينکه اون داره
اينکارو باهام ميکنه وحشتناک تر بود آيدن ... و وقتي که رگ گردنم رو بريد و ايستاد و نگاه کرد .. همه چيز سياه شد ... بعد از يه مدت
صداي بريان رو ميشنيدم که چطور داره گريه مي کنه ... و بعد بين عالم خواب و بيداري ديدم ... مثل يه درخت توي زمين کاشته شدم
... و ريشه هام تمام زمين رو گرفته ... مي ديدم موهام تمام آسمون رو سياه کرده و پاهام زمين رو سبز ...
- بريان تو رو به چيز ديگه اي پيوند داد ؟
- به زمين ... و وقتي به هوش اومدم موهاي زيبام کوتاه شده بود و يه لباس پسرونه داشتم ... با يه اسم که وجه تسميه عجيبي داشت ..
کريشنا* ...
- براي کسي که به زمين و آسمون پيوند خورده خيلي پر محتواست .
- من براي نجات و امنيت خودم تغيير هويت دادم اما وقتي شاه شدم ... براي امنيت اين مردم .. هويتم رو مخفي کردم تا از جنگ و
romangram.com | @romangram_com