#کوچ_غریبانه_پارت_214


نفهمیدم تحت تاثیر چه حسی بدون مقدمه گفتم:

-نمی دونم با این همه بزدلی چه طوری جرات کرده بود با زن مردم خلوت کنه؟

یکهو به خودم آمدم و تازه متوجه شدم که نباید به این موضوع اشاره می کردم.

-که این طور؟!پس حدس مسعود درست بود؟اون می گفت تو حتما یه صحنۀ خیلی ناجور دیدی که به این حال افتادی،ولی ما باور نمی کردیم.

-دیگه حرفشو نزن آقا جون،نمی خوام یاد گذشته بیفتم.ناصر هر گندی که هست داره تقاص کارشو پس می ده.داوری که از اون بالا رفتار همۀ ما رو می بینه،خودش می دونه با این جور آدما چه معامله ای بکنه.

***

عاقبت سحر رضایت داد و از جلوی آینه کنار آمد.لبخند زنان پرسیدم:

-تموم شد؟

عشوه ای به سر و گردنش داد:


romangram.com | @romangram_com