#کوچ_غریبانه_پارت_183

-مانی این دیگه چه ورپریده ایه!یه کلوم تا به حال پیش من لو نداده!

سعیده با عشوه خندید:

-آخه چیزی نبود که بخوام واسه تو تعریف کنم.تازگی فهمیدم یه خبرایی هست.

-خوب تعریف کن ببینم...طرف آشناست؟

-نه غربیه ست.توی فرهنگسرا باهاش آشنا شدم.تابستون که می دیدمش.همون موقع از روی کتاباش فهمیدم باید دانشجو باشه.یه بار بر حسب اتفاق هر دومون موقع برگشتن سوار یه تاکسی شدیم.مسیر اون نزدیکتر بود.موقع پیاده شدن کرایۀ منم حساب کرد.تا اومدم مانعش بشم تاکسی راه افتاد.خلاصه همین شد بهانه ای واسه آشنایی و روابط بعدی.

فهیمه با هیجان پرسید:

-اسمش چیه؟کجائیه؟

-اسمش امید و اصلیتش مال اطراف شیرازه.فعلا داره درس می خونه.توی یه شرکتم کار می کنه.یکی دو ترم دیگه درسش تموم می شه.داره لیسانس حسابداری می گیره.

-راست گفتی که بیکس و کاره؟

-آره،متاسفانه توی زلزله همۀ خونوادشو از دست داده الانم عموش سرپرستشه.

romangram.com | @romangram_com