#کوچ_غریبانه_پارت_181

-خوب بگو فعلا خواست خدا نیست،تازه مگه شما چند ساله ازدواج کردین؟زن و شوهر سراغ دارم هر دو سالمن با این حال هفت هشت ده ساله که بچه دار نشدن،یعنی گناه کردن؟

-اینو برو به خانوادۀ زبون نفهم رامین بگو که فکر می کنن گناه از منه که بچه دار نمی شیم.

صدایش بغض آلود و نگاهش از اشک براق شد.او را بغل گرفتم:

-خودتو ناراحت نکن.کافیه به حرفاشون اهمیت ندی انشاءالله وقتی یه کاکل زری گیرت اومد همه شون از رفتار الان پشیمون می شن.

-چیه...دوتا خواهر خلوت کردین؟

سعیده بود.مثل همیشه لبخند داشت،اما تا متوجۀ فهیمه شد لبخندش ته کشید.

-هیچی داشتیم یه کم با هم دردو دل می کردیم.

-پس جای من خالی بوده.حالا جریان چی هست؟تو چرا داری گریه می کنی فهیمه؟

-هیچی بابا،موضوع نیش و زبونای خانوادۀ رامینه،بهت که گفته بودم.

-من که بهت گفتم محل شون نذار.اصلا تحویل نگیر.به اونا چه مربوط که بخوان تو مسائل خصوصی تو و شوهرت دخالت کنن.

romangram.com | @romangram_com