#کوچ_پارت_210

فاطمه تو گوشم گفت: الو... قطع کردي؟

- حرف حسابش چيه؟

- هيچي... ميگه سر زبون ها بيفته بده...

- خب؟!

- ميگه زودتر عقد کنيد!

با گيجي گفتم: چي؟!

زير خنده زد و گفت: قيافه ات ديدن داره ها!

بعد صداي حرف و خنده ي مامان و علي هم از اون طرف شنيده شد. من هم خنديدم و گفتم: پس گردني مي خواي؟

از خنده ي من رکسان هم خنديد. سريع خدافظي کردم و گفتم: حل شد. ديدي گفتم؟

خنده اش بيشتر شد و اشک هاش رو با دستمال گرفت. گفت: جدي جدي تموم شد همه چي؟

سر تکون دادم. يه بار سنگين از روي دوشم برداشته شده بود. پشت انگشت هام رو روي صورتش گذاشتم. به طرفم چرخيد. وسط پارک جاي لب گرفتن نبود. هنوز انقدر خز نشده بودم. ولي صورتم رو جلو بردم و پيشونيش رو بوسيدم. غافلگير شده بود. با لبخند عقب رفت و مثل اين خجالتي ها سرش رو پايين انداخت. پگاه به طرفمون دويد و فوري گفت: ديدم... ديدم.

من دستش رو کشيدم و گفتم: هيــس بچه!!

چند نفر به ما خيره شده بودند که ببينند اين بچه چي ديده!! رکسان شالش رو جلو کشيد و با خنده گفت: اي واي... آبرومون رفت.

از نيمکت بلند شديم و من پگاه رو بغل کردم که جلوي سرعتمون رو نگيره. به سمت ماشين راه افتاديم و پگاه دوباره گفت: به بابا رامبدم ميگم.


romangram.com | @romangram_com