#کیارش_پارت_94

- دلم نمیتوان آبروتونو ببرم خودتون باعثش شدید به سلامت!
طنین با صدای گرفته ای گفت:
طنین - تهمت نزن وقتی چیزی نمیدونی تهمت نزن!
با همون لحن عصبی گفتم:
- بگو تا بدونم تا تهمت نزنم!
طنین سرشو انداخت پایین و با صدای آرومی گفت:
طنین - باشه ميگم!
کمی مکث کرد و بعد ادامه داد:
طنین - اون شبی که مارو دزدیدن ما رفته بودیم تولد ستاره دوست طناز نصرتی پسرداییش بود بهمون نوشیدنی تعارف کرد اولش نگرفتیم ولی وقتی گیر داد نوشیدنی ها رو ازش گرفتیم اونم رفت ما هم نوشیدنی هارو خوردیم یه پنج دقیقه ای گذشت که پلکام سنگین شد به طناز گفتم اونم گفت که اونم همون جوریه دیگه نفهمیدم چی شد همه جا سیاه شد وقتی به هوش اومدم تو خونه ی نصرتی بودم اونم خواب بود دستامو شل بسته بود واسه همین سریع دستامو بازکردم و بعدم پاهامو باز کردم طنازم تازه به هوش اومده بود دستا و پاهاشو باز کردم تلویزیون روشن بود و فهمیدیم یه روز گذشته آخه اخرای اخبار بود و تاریخ و ميگفت یواشکی بدون سر و صدا از خونه ش خارج شدیم و کلا از ساختمون خارج شدیم محله خیلی برامون ناآشنا بود واسه همین دوباره برگشتیم تو ساختمون و در واحد شمارو زدیم بقیه شم که خودتون میدونید امروزم وقتی شما از رو تخت بلند شدید اومد اولش مارو ندید ولی بعد از چهار پنج دقیقه که مثل جغد داشت دخترا رو دید میزد مارو دید و اومد گفت ناهار در خدمت باشیم محلش نزاشتیم ادامه داد و گفت هنوزم ازم دلخورید ببخشید دیگه تکرار نميشه همینطوری ادامه داد تا دیگه دفعه آخر که با لحن مشمئزکننده ای گفت بیاید ناهار در خدمت تون باشم خانمهای گل و دست شو آورد جلو تا دست طناز و بگیره که طناز و کشیدم سمت خودمو و سریع اومدیم که بریم بیرون که شمارو دیدیم!
مشکوک نگاشون کردم ميخواستم از حالتای صورت شون بفهمم که راست گفتن یا نه! که آریان گفت:
آریان - مگه نگفتی تولد دوست طناز بوده چطور اون اینو ندیده؟
طنین - بعد از اینکه اومدیم تهران رفتیم دم در خونه ی ستاره تا بپرسیم چرا اینکارو با ما کرده ولی وقتی زنگ و زدیم گفتن که خونه اجاره ای بوده تخلیه کردن راستش طناز تازه دو هفته بود که با ستاره دوست شده بود روزی که تولد دعوتش کرد بهش گفتم نریم ولی طناز گفت قول داده که بره و حتی اگه منم باهاش نرم میره!
آریان با لحن فوق العاده عصبی گفت:
آریان - طناز خیلی غلط کرده که رو حرف بزرگترش حرف زده من بیست و نه سالمه تا حالا رو حرف بزرگترم حرف نزدم اونوقت این دختره نیم وجبی واسه ما دم درآورده!
طناز - اوهو من کجا نیم وجبم من بیست و چهار سالمه!
آریان صداشو نازک کرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com