#کیارش_پارت_83
کاوه - پسرعمو دخترعموییم!
کمی مکث کرد و ادامه داد:
کاوه - تا حالا کسی بهمون نگفته بود که شبیه همیم!
یه صدای جیغ جیغویی از پشت سرم اومد:
دختر جیغ جیغو - علییییییی!
دست مو گذاشتم رو قلبم و برگشتم سمت دختره خواستم چیزی بگم که علی با دستش به دختره اشاره کرد و گفت:
علی - معرفی میکنم همسرم خانم ساناز رجبی!
با دستش به من اشاره کرد و گفت:
علی - آقای کیارش کیانفر دوست بنده!
بعد با دستش به آریان اشاره کرد و گفت:
علی - آقای آریان راد دوست بنده!
من و آریان با هم لبخند زدیم و همزمان با هم گفتیم:
من و آریان - از آشنایی با شما خوشوقتم خانم!
صدای خنده ی بقیه بلند شد سانازم داشت میخندید با صدایی که خنده توش موج میزد گفت:
ساناز - منم از آشنایی با شما خوشبختم!
بقیه همچنان داشتن میخندیدن که آریان با لحن عصبی گفت:
romangram.com | @romangram_com