#کیارش_پارت_72

آریان - تو که اصلا دوست دختر نداری!
لبخندی زدم و با دست به طنین و طناز اشاره کردم و گفتم:
- آخه طنین خانوم گفتم که من منتظر دوست دخترم هستم خب حتما یه چیزی میدونستن که اینو گفتن مگه نه؟
آریان نگاهی به طنین و طناز انداخت و بعد به من نگاه کرد یه دفعه دوتایی مون باهم شروع کردیم به خندیدن حالا نخند کی بخند، اینقد خندیدیم که توجه همه کسایی که اونجا بودن به ما جلب شد طنین و طناز که دیگه واقعا کم آورده بودن ایشی گفتن و رفتن تو رستوران، من و آریان درحالیکه هنوز میخندیدیم وارد رستوران شدیم، یه رستوران سنتی که من و آریان عاشقشم با هم رفتیم و رو تخت همیشگی نشستیم گارسون اومد!
محمد(گارسون) - سلام آقای کیانفر! سلام آقای راد!
من و آریان همزمان با هم گفتیم:
من و آریان - سلام داش محمد!
محمد - چی میل دارید؟
من و آریان دوباره با هم گفتیم:
- همیشگی!
محمد تعظیمی کرد و رفت یعنی بعد از هفت سال هنوز یادشه که ما بختیاری سفارش می دادیم؟ بعد از چند دقیقه یه پسر اومد جلوی تخت ما و گفت:
پسره - سلام میتونم بشینم؟
یه نگاهی بهش انداختم و گفتم:
- سلام بله بفرمایید!
آریان خیلی سرد گفت:
آریان - سلام

romangram.com | @romangram_com