#کیارش_پارت_61

طنین - عمه!
آریان با حالت نمایشی دست شو گذاشت رو گوشش و گفت:
آریان - کر شدم یکم آروم تر صحبت کنید!
این آریانم خوب بلده حال این دخترای تخس و بگیره، طنین و طناز با حالت قهر رفتن طبقه بالا تو اتاقاشون و دیگه تا شب من و آریان سر به سر خاله گذاشتیم و دل هر سه تاییمون شاد شد موقع شامم دخترا اومدن که اگه نمیومدن سنگین تر بودن چون به محض گذاشتن کوفته تبریزی ها روی میز من و آریان طبق عادت همیشگی مون حمله کردیم و نصف کوفته ها رو من و نصف دیگه شو هم آریان خالی کردیم تو بشقابامون و هیچی واسه دخترا و خاله فرانک نموند بیچاره ها مجبور شدن سوپ بخورن، البته خاله فرانک عادت داشت ولی دخترا نه! ما هم نامردی نکردیم و همه ی کوفته هارو خوردیم و از خاله تشکر کردیم که طنین گفت:
طنین - نوش جون تون!
با لحن پرتمسخری گفتم:
- از شما تشکر نکردیم!
خاله فرانک خندید و گفت:
خاله فرانک - آخه باید از طنین تشکر کنید چون اون کوفته هارو پخت

- آهان!
و دیگر هیچی نگفتم بلند شدم که برم
طنین - یه چیزی یادتون نرفته؟
به حالت متفکر مسخره ای گفتم:
- نه فکر نمیکنم!
طنین سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت معلوم بود بدجوری ناراحت شده آخه درحالت عادی سه متر زبونشه، البته طی شناخت دوروزه ی من، به من چه به درک که ناراحت شده والا!

romangram.com | @romangram_com