#کیارش_پارت_235

طنین - من الان بیست و نه سالمه؟
یه لبخند پهن زدم و گفتم:
- آره چطور؟
طنین با لحن شیطونی گفت:
طنین - پیرشدیا الان باید سی و سه سالی داشته باشی!
- آره سی و سه سالمه، مورد پسند واقع شدم؟
طنین پرشیطنت گفت:
طنین - ام...باید فکر کنم!
لبخند رو لبم ماسید، با ناراحتی گفتم:
- همین الان جواب مو بده!
طنین با یه لحن فوق العاده سرد گفت:
طنین - خب الان هیچ تصمیمی ندارم!
اشک تو چشمام جمع شد و با صدای لرزونی گفتم:
- باشه هر طور دوست داری من دیگه اصرار نمیکنم همین که زنده ای برام کافیه، خدافظ!
و سریع تماس و قطع کردم و به اشکام اجازه ی باریدن دادم، صدای زنگ گوشیم بلند شد حتی به شماره نگاه نکردم و گوشی رو محکم کوبوندم به دیوار طوری که هر تیکه ش افتاد یه گوشه، طنین من و نمیخواد، بعد از این همه سال صبر کردن حالا باید بشینم زار بزنم که طنین هیچ احساسی بهم نداره، ناشکری نمیکنم همین که زنده ست خودش خیلیه، خدایا طنین هرجا که هست و باهرکسی که هست خوشبختش کن هواشو داشته باش!
بعد از ده دقیقه صدای در بلند شد درو قفل کرده بودم هرکسی که هست با مشت داره در میزنه،آریان با صدای بلندو لرزونی گفت:

romangram.com | @romangram_com