#کیارش_پارت_233
سهیلا لبخندی زد که سیاوش جلو همه گفت:
سیاوش - سهیلا الهی قربونت برم همیشه بخند!
من به شخصه از خجالت هجوم آوردن خوردن خون به صورت مو حس کردم کاوه که روشو کرد اونور آریان و خاله فرانکم داشتن ریز ریز میخندید دخترا هم همه لپاشون گل افتاده بود به طنین نگاه کردم وای چقد وقتی خجالت میکشه دوست داشتنی میشه آخ الهی قربونت برم طنین سرشو آوردبالا و نگاهمو غافلگیر کرد یه لبخند ژکوند تحویل دادم و رومو کردم سمت سیاوش و گفتم:
- بابا میدونم زن زلیلی ولی الان اینجا یه پسر و دختر مجرد وایساده خواهشا مراعات کن!
سیاوش با تعجب گفت:
سیاوش - کدوم دختر و پسر مجرد!
همه خندیدیم سیاوش که دوزاریش تازه افتاده بود و با لحن شیطونی گفت:
سیاوش - خب اون دختر و پسر جوونم بعد از اینکه طنین از بیمارستان مرخص بشه باهم با هم ازدواج میکنن، البته عقد و عروسی شون با همه چون من و آریانم میخوایم عروسی مونو با عروسی شما بگیریم!
با ذوق به سیاوش نگاه کردم و با لحن ذوق مرگی گفتم:
- جدی میگی ؟
آریان و سیاوش و طناز و سهیلا - آره جدیه جدی!
من و طنین - جووون چه تله پاتی باحالی!
همه باهم خندیدیم دیگه اتفاقی نیفتاد جز اینکع طناز پیش طنین موند هرچقدرم من به دکتر و مدیربخش التماس کردم که بزاره من پیشش بمونم اونا قبول نکردن که نکردن و گفتن:
- بخش زنان نمیشه بمونی!
منم دیگه چیزی نگفتم و اومدم خونه رفتم یه دوش حسابی گرفتم و با ریش تراش صورت مو اصلاح کردم البته یه ته ریشی گذاشتم آخه بدم میاد صورت مو سه تیغ کنم حوله مو تنم کردم و از حموم اومدم بیرون یه تی شرت گرمکن آبی کمرنگ پرشیدم موهامو مثل سه سال پیش خوشگل زدم بالا و یه کمی ریختم رو پیشونیم فردا باید برم پنج تا گاو بخرم چهارتاش که نذره و یه دونه هم واسه جلو پای طنین قربونی کنم شاممونو خوردم و زنگ زدم به طناز بعد از سه بوق:
طناز - الو!
romangram.com | @romangram_com