#کیارش_پارت_222
سیاوش - دیگه هیچوقت اسم شو جلو من نمیاری فهمیدی؟
متعجب نگاش کردم بعد رو کردم سمت آریان که اون با ایما و اشاره بهم فهموند که بعدا بهت میگم منم دیگه چیزی نگفتم، تا پایان وقت ملاقات با هم گفتیم و خندیدیم همه رفتن جز سیاوش و آریان اوناهم باید یکی شون می موند ولی هیچکس حریف شون نشد و دوتایی شون موندن و هیچکسم چیزی بهشون نگفت، پارتی واسه این موقع ها خوبه ناسلامتی رییس بیمارستان دوست بابام بوده البته دوست عمو هم هست راستی چرا عمو نیومده؟ واسه اون که اصلا چیزی مهم نیست بی خیال! دیگه تا شب هیچ اتفاقی نیفتاد جز اینکه چندتا قرص بهم دادن که بخورم و سرممو عوض کردن و شامم که خلله فرانک واسم سوپ آورد، دستش درد نکنه از غذای بیمارستات متنفرم، بعد از شام دکتر اومد و معاینه م کرد و گفت:
دکتر - حالت کاملا خوب شده تمام شکستگی هاتم جوش اومده و جواب آزمایشات و سی تی اسکن و دیدم مشکل خاصی نداری فقط برای اطمینان یه یه هفته ای مهمون مایی!
یه هفته به اندازه ی یه سال گذشت و من از حال طنین بی خبر بودم نگرانش بودم ولی قول داده بودم تا وقتی که خوب نشم نرم پیشش، امروز مرخص میشم حتما میرم پیش طنین، یادمه طناز گفت تو ICU هستش خب اگه حالش خوبه خب باید تو بخش باشه نه تو ICU، دکتر اومد و مرخصم کرد آریان رفت تا صورت حساب بیمارستان و پرداخت کنه منم سریع لباسامو عوض کردم و از اتاق اومدم بیرون چون خودم تو ICU بودم یادمه ICU کجا بود؟ سریع رفتم دم در ICU که از شانس خوبم آقای اکبری دوست بابام و رییس بیمارستات دم در ICU بود سریع رفتم پیشش و گفتم:
- سلام عمو حالتون خوبه؟
اکبری لبخندی زد و گفت:
اکبری - سلام ممنون حال خودت چطوره؟ بهتری؟
- مرسی خوبم!
اکبری - اینجل کاری داری؟
- آرهراستش یه بیمار اینجا داریم میخوام برم ببینمش!
اکبری - اینجا ملاقات ممنوعه!
تمام مظلومیت مو جمع کردم تو چشمام و نگاش کردم و با لحن مظلومی گفتم:
- حالا نمیشه شما یه کاریش بکنید؟
اکبری با تردید با تردید به من نگاه کرد و گفت:
اکبری - باشه اسم مریضت؟
- طنین رادمنش!
romangram.com | @romangram_com