#کیارش_پارت_197
نزاشتم بقیه حرف شو بزنه و با لحن شوخی گفتم :
- مال خودمه دوست دارم بندازمش تو کیسه زباله حرفیه؟
سیاوش متعجب به من نگاه کرد و گفت:
سیاوش - نه چه حرفی؟ کیارش من یه چیزی بگم؟
- بگو!
سیاوش با من من گفت :
سیاوش - کیارش من... من میتونم بیام پیش تو زندگی کنم؟
متعجب و پرذوق به سیاوش نگاه کردم که ادامه داد:
سیاوش - یه چند وقتیه که ستاره رو اعصابم چهار نعل راه میره منم بابامو راضی کردن که اگه تو اجازه دادی بیام پیش تو زندگی کنم حالا اجازه میدی؟
پرذوق دستامو به هم کوبیدم و با لحن فوق العاده خوشحالی گفتم :
- حتما از این بهتر نمیشه!
آریان با صدای گرفته ای گفت :
آریان - من کی بیام وسایل مو جمع کنم؟
متعجب نگاش کردم مطمئنم بغض کرده ولی واسه چی؟ بی خیال به من چه حتما دلش واسه زنش تنگیده، با این که دلم نمیخواست بگم که کی بیاد و حتی از فکر کردن بهش دلم میگرفت ولی سعی مو کردم و موفقم شدم که با لحن بی تفاوتی بگم!
- هر وقت دوست داشتی میتونی بیای ولی اگه میشه تا پایان هفته آینده بیا چون میخوام اتاق تو بدم به سیاوش آخه میدونی اتاق راحتیه دوست ندارم سیاوش اذیت بشه!
سیاوش متعجب نگام کرد آریان سرشو انداخت پایین و با صدای آرومی که لرزش خفیفی هم داشت گفت :
romangram.com | @romangram_com