#کیارش_پارت_188
کاوه خندید و گفت :
کاوه - تو هنوز بچه ای دهنت بو شیر میده!
آریان خندید!
سیاوش - زهرمار به چی میخندی؟ کی گفته من بچه م؟ من بیست و چهار سالمه یه شرکت ساختمون سازی دارم خودمم مهندس عمرانم یه خونه صد و بیست متری تو سعادت آباد دارم یه بی ام و خوشگل سفیدم دارم درضمن قصد ازدواجم دارم، حالا واسه من چی زن سراغ دارید؟
کاوه با تعجب داشت نگاش میکرد!
علی - واقعا همه ی اینا رو که گفتی راست گفتی؟
سیاوش - آره دروغم کجا بود؟
کاوه - حتما همه شو از پول بابات داری!
- نه سیاوش از وقتی وارد دبیرستان شد جز عیدی ها و کادوهای تولدش تا حالا حتی یه پنج تومنی سیاه هم از عموم نگرفته!
کاوه - این اصلا ممکن نیست!
سیاوش - وقتی لیسانس مو گرفتم یه سی تومنی پس انداز داشتم حالا درسته نصف بیشترش کادوهای تولدم بود ولی خب مال خودم بود یه پنجاه تومنی هم وام و قرض از دوستام و غیره و غیره، شصت تومن شو جای رهن یه واحد تجاری و بقیه شمع وسیله مسیله واسه شرکت خریدم البته ناگفته نماند که به خاطر اینکه پول پیشم کم بود اجاره ی سنگینی باید میدادم دیگه هیچی زد و بعد از سه ماه کارو بارم سکه شد اونقد که به شش ماه نکشید اون واحد تجاری که توش شرکت و راه انداختم و خریدم و بعد از شش ماه هم خونه خریدم ولی ماشین و واسه کادو تولدم بهم داده!
آریان با صدای بلند گفت :
آریان - چی؟
سیاوش هول کرد و با من من گفت :
سیاوش - البته اون بی ام و مشکی مال خودشو هم گذاشته که روز تولدت بهم بده!
بعد دستاشو گرفت رو سرش و گفت :
romangram.com | @romangram_com