#کیارش_پارت_186
طناز - خواهش میکنم، دشمن تون شرمنده!
بعدم سرشو با شرمندگي زیر انداخت و ساکت شد صدای خنده ی بلند طنین اومد!
طنین - وای این عمه ی ما چه زن باحالیه خبر نداشتیم!
همه متعجب نگاش کردیم طنین که صورتای متعجب و علامت سوالی مارو دید تک خنده ای کرد و ادامه داد:
طنین - عمه میگفت مرد باید مثل آریان باشه هرچی که مردونگی و اعتقادات شو زیر سوال ببره بهش گفتم گفت نمیشه عمه گفت بهتون بگم که همش واسه امتحان کردن شما بود که شما سربلند از این امتحان اومدی بیرون!
- یعنی همش الکی بود؟ بیچاره آریان چقد حنجره شو پاره کرد خخخخ
طنین - آره درضمن عمه گفت که با ازدواج تون موافقه عمه گفت وقتی برگشتید یه جشن کوچیک واسه عقد شما دوتا میگیریم!
سیاوش پرشیطنت به آریان نگاه کرد و گفت :
سیاوش - هنوزم نمیخوای ازدواج کنی؟
آریان یه پس کردنی به سیاوش زد و یه لبخند ژکوند زد و گفت :
آریان - من غلط بکنم، یعنی الان من و طناز نامزدیم؟
کاوه - نخیر!
لب و لوچه ی آریان آویزون شد ولی هیچی نگفت به طنین نگاه کردم که داشت با حسرت به طناز نگاه میکرد، طناز سرشو آورد بالا و به طنین نگاه کرد وقتی نگاه طنین و رو خودش دید اومد پیشش و در گوشش یه چیزی گفت بعد با صدای بلند گفت :
طناز - طنین زنگ نمیزنی به سهیل تا اونم بیاد شمال؟
آریان اخماشو کشید تو هم و پرغیض گفت :
آریان - آقا سهیل کی باشن؟
romangram.com | @romangram_com