#کیارش_پارت_167
نعره کشیدم:
- آره آقا من نفهمم حرف تو سرم نمیره تو که حرف تو سرت میره ولم کن دست از سرم بردار!
بعدم آریان و با خشونت کنار زدم و راه افتادم که برم که صدای علی رو شنیدم!
علی - این دیگه واقعا نوبرشو آورده!
- آره آقا نوبرشو آوردم خداحافظ شما!
علی - به سلامت!
کاوه - خدافظ
ترسا و ساناز - خدافظ!
طناز - بری دیگه برنگردی!
- ایشالا!
طناز متعجب نگام کرد که آریان نعره کشید:
آریان - دختره ی... لااله الاالله فکر کردی چون تو روت خندیدم دیگه آدم حسابت میکنم؟ تو به چه حقی به داداش من توهین میکنی؟
طناز عصبی گفت:
طناز - خفه شو عوضی، فکر کردی چون پشتت درومدم دیگه زبون ندارم جواب تو بدم؟
آریان عصبی و حرصی گفت:
آریان - خودت خفه شو، من کی ازت خواستم پشتم دربیای همین کارت باعث شده که کیارش میخواد بره، نخود هر آش تو چرا تو کار مردم دخالت میکنی؟ هان؟ دیگه دلم نمیخواد ریخت تو و اون خواهرت و ببینم!
romangram.com | @romangram_com