#کیارش_پارت_157

و دست سیاوش و گرفتم و درحالیکه با با صدای بلند می خندیدم گفتم:
- خدافظ سیاوش بیا بریم دیگه!
سیاوشم که از این حالت من خنده ش گرفته بود با صدای بلند گفت :
سیاوش - خدافظ باشه اومدم دست مو شکستی آرومتر!
با سیاوش سوار ماشین شدیم ولی این دفعه سیاوش پشت فرمون نشسته بود آخه سیاوش دست فرمونش از من خیلی بهتره منم حوصله ی رانندگی نداشتم راه افتادیم، بعد از دو ساعت رسیدیم دم در ویلای کاوه اینا البته با سرعت کنترل نشده ی ماشین که سیاوش با مهارتش کنترلش کرد اینقد زود رسیدیم هیچکس نیومده بود یه نیم ساعتی گذشت که آریان با دخترا رسیدن ولی من که محل شون نزاشتم، سیاوشم که خواست بره پیش شون دست شو گرفتم و نزاشتم بره!
طنین - سلام با آریان قهری پس چرا با ما حرف نمیزنی؟
- سلام کلا من با دخترا زیاد حرف نمیزنم آخه میدونی من یه آدم خشکی مقدسم!
طنین - بابا طناز یه چیزی گفت دیگه تو چرا به دل گرفتی؟
- به دل نگرفتم طناز خانم راست گفتن من یه آدم خشکی مقدسم حالا هم بفرمایید به کاراتون برسید تا این آدم خشکی مقدس بازی درنیاره که اوقات شریف تون تلخ بشه!
بعدم دست سیاوش و گرفتم و رفتیم اون طرف وایسادیم سیاوش ریز ریز داشت میخندید با لحن عصبی گفتم:
- چیه چرا میخندی؟
سیاوش درحالیکه میخندید گفت:
سیاوش - واقعا اینا به تو گفتن خشکی مقدس؟
گنگ نگاش کردم که ادامه داد:
سیاوش - واقعا که این دخترا کج سلیقه ن، پسر باید مثل تو مغرور باشه نه مثل آریان که با همه گرم میگیره!
خنده م گرفت اینقد خندیدم که کاوه اینا و علی اینا هم اومدن رفتم پیش شون!

romangram.com | @romangram_com