#کیارش_پارت_154

- خب راست گفتم سیاوش هم خونمه بیشترم به دردم میخوره مثل تو نيست که تا تقی به توقی میخوره پشتم و خالی کنه!
آریان حرصی گفت:
آریان - به سلامتی به پای هم پیر بشید! - ممنون!
کاوه - فقط واسه این دوستی چند ساله تونو بهم زدید؟
- نه یه چیزای دیگه هم گفت که دلم نمیخواد بگم!
آریان پوزخند زد و گفت:
آریان - مگه دروغ گفتم تو یه پسر تنوع طلب هوس بازی!
با ناراحتی گفتم:
- رو چه حسابی این حرفو میزنی؟
آریان با لحنی که پیروزی شو نشون میداد گفت:
آریان - خب معلومه تو هجده سالگی ستاره رو دوست داشتی بعد تو بیست و سه سالگی شبنم و دوست داشتی و وقتی که ستاره برگشت گفتی دیگه ستاره رو دوست نداری وقتی هم که شبنم ازدواج کرد از اونم زده شدی میبینی تو دست هوس بازارو از پشت بستی!
با ناراحتی نگاش کردم مطمئنم اشک تو چشمام جمع شده بود چون آریان به محض اینکه نگاش کردم سرشو انداخت پایین و بغض کرد، سیاوش با لحن عصبی گفت:
سیاوش - کیارش چهار سال به پای ستاره موند همه فکر میکردم اون مرده، کیارش حق داشت دوباره به کسی علاقمند بشه و ستاره رو فراموش کنه و وقتی به کس دیگه ای علاقمند شده بود ستاره اومد درسته؟
آریان - آره درسته!
سیاوش - ولی کیارش دیگه اونو فراموش کرده بود و دوست داشتن اونو خیانت به شبنم میدونست پس گفت که دوسش نداره شبنم هم بعد از اینکه از کیارش استفاده کرد رفت و با یکی دیگه ازدواج کرد اونوقت انتظار داری کیارش هنوزم دوسش داشته باشه؟ همین که بخشیدتش خیلیه!
بعد رو کرد سمت کاوه و پرسید:

romangram.com | @romangram_com