#کیارش_پارت_119
- کاوه علی واقعا به خاطر داشتن چنین خانمای متین و با وقاری بهتون تبریک ميگم، اینقده بدم میاد از دخترایی که تو مهمونیا یه لباس باز میپوشن که کلا نیم متر پارچه نیست و جلو کس و ناکس میرقصن که نگو و نپرس!
به طنین و طناز تیکه انداختم، آریان با حالت متفکری گفت:
آریان - آره منم از اینطور دخترا بدم میاد اه چندشا خودشونو جلو همه به نمایش میزارن اینطور دخترا نوبرن به خدا!
طنین و طناز با ناراحتی به من و آریان نگاه کردن با لحن شوخی رو به ترسا گفتم:
- ترسا خانم خواهری تو فامیل یا دوستاتون دوتا دختر مثل خودتون و ساناز خانم که مجرد باشن و سن شون به من و آریان بخوره خوشگلم باشن سراغ دارید؟
ترسا و ساناز خندیدن و ترسا گفت:
ترسا - نه متاسفانه من فقط یه دختر عمه دارم که اونم از اون دسته از دختراییه که شما ازشون بدتون میاد و...
ساناز نزاشت بقیه حرف شو بزنه و گفت:
ساناز - ولی من سراغ دارم حالا شما واقعا میخواید ازدواج کنید؟ یعنی اینکه تصمیم داشتید تا آخر عمر مجرد بمونید منتفی شد؟
من و آریان لبخند زدیم، شبنم ارزش اینو نداره که به خاطر کاری که اون با من کرد به همه بی اعتماد بشم!
من و آریان - آره امروز یه اتفاقی افتاد که نظرم عوض شد!
متعجب به آریان نگاه کردم دیدم اونم داره متعجب نگام میکنه!
آریان - تو هم به خاطر ماجرای بعدازظهر شبنم و احسان این تصمیم و گرفتی؟
لبخندی زدم و گفتم:
- آره راستش از وقتی شبنم و دیدم و بخشیدمش به این نتیجه رسیدم که شبنم ارزش شو نداره که به خاطر اون به همه بی اعتماد بشم!
آریان لبخندی زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com