#کیارش_پارت_101

- هیچی گفت دوتا خانم اومدن کارمون دارن منم گفتم وقت قبلی دارن گفت نه منم گفتم پس ردشون کن برن!
در با شدت به دیوار کوبیده شد و طنین و طناز اومدن داخل!
منشی - خانم بفرمایید بیرون مگه نگفتم آقای مدیر گفتن تشریف ببرید!
بعد رو کرد سمت من و هول گفت:
منشی - آقای مدیر من بهشون گفتم شما اجازه ملاقات بهشون ندادید ولی این خانما....
نداشتم بقیه حرف شو بزنه لبخندی زدم و گفتم:
- اشکالی نداره شما بفرمایید البته به مش رحیم (آبدارچی) بگید بیاد و خانما رو تا بیرون همراهی کنه!
طنین - یعنی داری مارو بیرون میکنی؟
با آرامش گفتم:
- بله!
آریان خندید و طنین حرصی گفت:
طنین - واسه چی نمایی مهمونی؟
پوزخندی زدم و گفتم:
- نکنه به خاطر دیروز فکر کردی خبریه نه خانم محترم هیچ خبری نیست دیروز من فقط به اجبار رضایت دادم که شما هم بیاید فقط همین، درضمن من مهمونی های خانوادگی مو هم نمیرم بعد بیام مهمونی شما؟ چه حرفا!
بعد با لحن محکمی گفتم:
- الانم تشریف ببرید من وقتی ندارم که واسه شما صرف کنم!

romangram.com | @romangram_com