#خیس_مثل_باران_پارت_84
گیسو با شنیدن این حرفا ترجیح داد خودشو به خواب بزنه اما با دردی که تو کمرش پیچید آه از نهادش بلند شد؛ درد ضربه های کمربند کم بود؛ اصلا یادش نبود عادت ماهانشم وقتش باشه...
سریع چشماشو باز کرد اما همین که اومد از جا بلند شه حس کرد بدنش سوخت؛ با ناله سعی کرد بلند شه ؛ آراد با اخم نگاش کرد و گفت
__ چته چرا انقد ناله میکنی، هر کی ندونه فکر میکنه تیر خورده
گیسو با ناله گفت:
__ آخ آراد همه جام درد میکنه تورو خدا کمکم کن برم دستشویی
آراد همینطوری که میرفت سمته در گفت:
__ خودتو لوس نکن لطفا سریع چمدونتو جمع کن میخوایم بریم دیر شده
گیسو سر خورد رو زمینو زد زیر گریه، این مرد زیادی بد نبود؟ یعنی اگر پیش کیارش میماند هم همینقدر اذیتش میکرد، نه! کیارش بد اخلاق بود اما بی رحم نبود، آراد همرش زیادی بی رحم بود..
بعد یه رب گریه کردن با درد بلند شدو رفت سمته دستشویی اما وقتی تو آیینه دید شلوارش خونی شده هق هقش شدید تر شد،
از ترس اینکه اراد نبینه یه دست لباس برداشتو رفت تو حموم؛ با گریه لباساشو میشستو با خودش حرف میزد
__ بدبخت شدی گیسو؛ تا آخر عمرت همش باید گریه کنی؛ اون یه حیوونه گیسو سامان راست میگفت بدبخت شدی...
بعده اینکه کلی گریه کردو خودشو تخلیه کرد رفت زیر دوش آب گرم و یه رب زیره دوش وایساد موهاشو شست همون جا لباساشو پوشیدو از حموم بیرون اومد، یه شلوارک با یه تیشرت آستین کوتاه پوشیده بود؛ وقتی رفت جلوی آینه؛ بازو های کبودش بهش دهن کجی میکرد...
بیخیال شدو چمدونو جمع کرد؛ داشت زیپه چمدونو میبست که اراد بدون در زدن وارد شدو با جدیت گفت
آراد:_ میخوایم راه بیوفتیم سریع لباس بپوش
گیسو:_ من حالم خوب نیست هیچی نخوردم وایسا صبحونه بخورم بعد
__ انقد حالم خوب نیست حالم خوب نیست نکن حالا مگه چیشده
_ چیزی نشده فقط بدنم درد میکنه خیلی زیاد
__ تا من برم و از مامانم اینا خداحافظی کنم حاضرو اماده ای..
_ چشم
romangram.com | @romangram_com