#خیس_مثل_باران_پارت_372
زیر گوشم،دستپاچه و با استرس گفت:.....
آراد:جانم!؟....جانم خانوم گل؟.....ببخشید....ببخش عزیزم غلط کردم.....خب؟...آروم باش...آروم....عصبی بودم،از دهنم پرید......
و شروع به نوازش موهایی که از شالم خارج شدع بود،شد.....
از آغوشش بیرون اومدم و چشم های اشک آلودم رو به چشم های نگرانش دوختم:....
با صدای آرومی،با لرزش لب زدم:...._دلم شکست....
آراد آهی کشید و باز در آغوشم گرفت، عمیق و محکم صفتو سر سخت....
با صدای ارومی گفت:—چرا دله خانوم من شکست؟مگه لیندا بهت چی گفت که یه دفعه از خونه زدی بیرون هااا???نمیخوای برام تعریف کنی خوشگلم...اگه ناراحتت کرده بگو خودم بیچارش کنم...
صدای شادو شنگول الی رو شنیدم که از در حیاط اومد تو با جیغ جیغ گفت:
—اخ جون آرادو گیسو اومدن...
کیارش که تا این لحظه با تعجب به صحنه ی پیش روش که ما دوتا بودیم خیره بود حالا تعجبش جاشو به لبخند عمیقی دادو من با سری که رو شونه ی آراد بود نگاهش کردمو چشمک زدم...
صدای شادو شنگول الی بعد از دیدن ما تبدیل به واییییی نگران بود و بعد سمتم اومد و گفت:
—گیسو چیشده عزیزم چرا گریه میکنی?
محکم تو صورتش زدو رو به اراد گفت:
—خاک برسرم نکنه جیگره عمه چیزیش شده...
اراد با اخم گفت:—این چه حرفیه چرا نفوس بد میزنی...
نمیدونم با لیندا بهم چی گفتن که خانوم بدون توجه به بابا و مامان بنده و با بی احترامی از خونه اومد بیرون...
با ناراحتی نگاهش کردمو گفتم:
--اخه تو نمیدونی چیشد که...
دستاشو قاب صورتم کردو با خشونت گفت:
romangram.com | @romangram_com