#خیس_مثل_باران_پارت_356

--بزنیم..

دستشو گرفته بودمو با هم تو ساحل قدم میزدیم، چشمای همه رو ما بود...

بعضیا از رو حسادت، بعضیا از رو حسرت، بعضیا از رو شوق، بعضیا از رو مهربونی...

برخورد آب دریا با پوست پام بهم لذت میداد، لذت زندگی، لذت عشق...

لذت هم قدم شدن با عشقت از هر لذتی بیشتره، چه خوبه وقتی دستاتو دور بازویی حلقه کنی که میدونی مال خودته فقطو فقط مال خودت...

با یاد آوری خالکوبی های آراد سرمو رو بازوش گذاشتم و صداش زدم، برای صدمین بار سرمو بوسید و گفت:

--جان آراد..

—دلم میخواد اسمتو رو مچ پام خالکوبی کنم..

با همون جدیت سابقش گفت:

--نخیر نمیشه..

با ناراحتی گفتم:--‌چرا؟

با اخمو تعصب گفت:-- چون همینجوریشم خوشگل هستی مچ پاتم خوشگل کنی بندازی بیرون دیگه واویلا باید هر روز با خاطر خواهات دعوا کنیم...

گونش و بوسیدمو گفتم:

--الهی قربونن برم کسی نمیبینه که...

ابرو هاشو بالا انداختو گفت:--نچ نمیشه..

با سرتقی گفتم:زیر نافم که میشه...

و با دستم دقیقا زیر نافمو نشون دادم...

تو یه حرکت منو مثله پر کاه از جا بلند کردو رو شونه هاش انداخت، و به من که دستو پا میزدم توجهی نکرد...

محکم منو به خودش فشرد و گفت:

romangram.com | @romangram_com