#خیس_مثل_باران_پارت_354

بگو این سایه هم اســـــــــــــــمہ توعه...

منو میبوسه و بی تفاوته باورم نمیشہ اینه سهمم...

دیگہ انگار بین ما چیزی نیست وقتی لمسم میـــکنه میفــــــهــــــــــمــــــــم....))

آهنگ تموم شد و من هنوز مست بوی ادکلن و صدای بم شده ی آراد بودم، صدایی که در اثر گریه بم شده بود...

سینه ای که از هق هق میلرزید...

دستایی که محکم منو به خودش فشار میداد تا دلتگیشو تزکین بده...

شنیدم که کیارش بهش گفت:- خوش اومدی رفیق ..

صدای قدم هاشم شنیدم که ازم دور شد...

ولی حتی نمیخواستم چشمامو باز کنم..

میخواستم تا ابد تو این رویا بمونمو بیدار نشم که کنار گوشم گفت:

— میبینم که در نبود من خوانندم شدی...

لبخند تلخی زدمو گفتم:

—بالاخره اومدی...

با همون صدای بمش گفت:—دلم عجیب برای خانوم وحشیم تنگ شده بود...

سرمو از پشت تو سینش فشردمو گفتم:

—من بیشتر...

سرمو بوسید و گفت:— گیسو...

با لذت گفتم:- جونمممم عزیزم..

دوباره سرمو بوسیدو گفت:— دوستت دارم، انقدر زیاد که نمیتونم ازت بگذرم، نمیتونم نبخشمت...

romangram.com | @romangram_com