#خیس_مثل_باران_پارت_344
--گیسو پس تو کجایی یه ربه اومده من نمیدونم چیکار کنم...
—تو برو پایین منم الان میام...
صدای قدماشو شنیدم که از پله ها پایین رفت...
با ناراحتی به صفحه ی تلفنم خیره شدمو زیر لب گفتم:
—آراد یعنی الان داری چیکار میکنی....
صفحه ی مخاطبارو باز کردمو رو اسمه هاپو دست کشیدم، هاپوی من...کی عشقم شدی و نفهمیدم؟
کی زندگیم شدی؟ کی نفسات به نفسم بند شد؟
آهی کشیدم رو " هاپو" کلیک کردم تماس برقرار شد ..
بوق پنجم....جواب نمیدهـ.....
لعنتی زیر لبی گفتم و تلفنو قطع کردم و روی تخت گذاشتم
موهامو بالا سرم جمع کردمو شال مشکی سرم کردم،
ساده تر از همیشه....
خیلی وقته شدم همون گیسوی اولی...
همون گیسویی که همه چیزو ساده دوست داشتو وقتی تو دنیای پول غرق شد، انسانیتشم غرق شد...
میخوام همون گیسوی شادو سرزنده و البته مظلوم سابق باشم تا آراد منو ببخشه و برای بخشیده شدن از جانب آراد خدا باید منو ببخشه...
با قدمای محکم از پله ها پایین رفتم؛ صداشونو شنیدم، اینجور مواقع فال گوش وایسادن و خیلی دوست دارم، این صدا صدای آرش بود که داشت میگفت:
—رز نمیخوای بگی برای چی اومدی ایران؟ شوهرت کجاست؟
رز:— اومدم به دیدن پسر دایی نامردی که مارو لایق ندونست نامزدیش دعوت کنه..
—هنوز مراسم نگرفتیم...
romangram.com | @romangram_com