#خیس_مثل_باران_پارت_342

—معماری، گیسو کدتو بگو تا مال تورم بگم...

یه کم فکر کردمو کدم یادم اومدو گفتم؛ چند دقیقه صبر کردو گفت:

—وای گیسو قبول نشدی...

با ناراحتی گفتم:- واقعا؟ من که کنکورمو عالی دادم...

اونم با ناراحتی گفت:

--اره اجی کاش راه دورم میزدی حداقل اونجا قبول میشدی..

پوزخندی زدمو گفتم:- آرادم چقدر اجازه میداد...

خندیدو گفت:— دیونه ی خل تهران قبول شدی، اونم معماری، هم دانشگاهی شدنمون مبارک...

جیغی از خوشحالی زدمو گفتم:

--جدی میگی؟

اونم بد تر از من جیغ زد:- اره دیونه...

یه کم دیگه با هم چرتو پرت گفتیم و البته اون بین فهمیدم که پس فردا تولدمه، اخه تولد منو غزل تو یه روزه...

ولی من برام مهم نبود که تولدمه، اون باید خوشحال باشه مه شوهرش کنارشه، شوهر من که حتی نمیدونه تولدم چه روزی هست...

ازش توقع یه تبریک خشک و خالی هم ندارم...

با هزار تا فکرو البته خوشحالی بابت قبول شدنم تو دانشگاه به خواب رفتم...

***************★*****************

با صدای تق تق محکم در اتاقم چشم باز کردمو با ترس نشستم رو تختو گفتم:

--کیه؟

صدای هول شده ی آرشو شنیدم:

romangram.com | @romangram_com