#خیس_مثل_باران_پارت_301


--گیسو سریع باش...

حرفش مثله همیشه اونقدر تحکم داشت که بدون هیچ عکس العملی پامو رو دستاش گذاشتم...

خیلی راحت منو بالا برد؛ دستامو به دیوار آویزون کردم که هولم داد رو دیوار...

با دست به درختی اشاره کردو گفت؛

- اون پشت قایم شو تا من بیام...

و بعد بایه حرکت از دیوار بالا اومد...لاک پشت وار به سمته درخت رفتم و پشتش پناه گرفتم...

خودشو بهم رسوندو گفت:





من الان میپرم پایین تو تکون نخور تا بهت بگم چیکارکنی.....

با سر حرفشو تایید کردم که خودشو پایین انداخت و آخی گفت؛ با ترس نگاهش کردمو گفتم:

--آراد خوبی چیشد یه دفعه؟

-هیچی بابا پام پیچ خورد

وقتی نگاهم به ارتفاع افتاد از ترس نزدیک بود قالب تهی کنم؛ نمیدونم چیشد که محتویات معدم به دهنم هجوم آورد و رو دیوار....

حالم خیلی بد بود داشتم میمردم با همون حالت تهوع دیگ هیچی تو تنم نمونده بود که صدای آرادو شنیدم:

--گیسو وقت نداریم خواهش میکنم بیا پایین من میگیرمت...

زدم زیر گریه و گفتم:- آراد حالم خوب نیست....

کلافه گفت:- میدونم عزیزم میدونم عشقم منم حالم خوب نیست ولی چاره ای نیست باید بریم زود باش بپر پایین...


romangram.com | @romangram_com