#خیس_مثل_باران_پارت_289
چشمامو ریز میکنمو به ویلایی که دارن میرن توش چشم میدوزم؛ اینجا چقدر برام آشناس...
به سره کوچه نگاه میکنمو با یه کم دقت میفهمم اینجا همون جاییه که گیسو رو پیدا کرده بودم؛ با این حرفایی که شنیدم میفهمم که اون مرد همونیه که به گیسوی من تجاوز کرد؛ با سرعت تلفنمو از جیبم در میارمو شماره سهیلو میگیرم؛ با بوق دوم جواب میده:
__بله؟
اه اینکه غزله، ای خدا لعنتت کنه سهیل؛ بیخیال افکارم میشمو حرف میزنم؛ برام مهم نیست که غزل بفهمه زندم الان فقط تنها چیزی که برام مهمه خفه کردنه اون آشغالیه که تو ویلاس:_الووووو؛ چرا حرف نمیزنی...
صدامو صاف میکنمو میگم:
__الو غزل منم آراد گوشیو بده به سهیل کاره واجب دارم...
با تته پته میگه:
__کد...ومم آرا...ددد
داد میزنمو میگم:_ غزل من آراد تهرانیم گوشیو بده به سهیل کارم واجبه بعدا خودش برات توضیح میده راجب من...
صدای جیغشو که میشنوم با اعصابی داغون تلفنو قطع میکنمو زیر لب لعنتی میگم...
باید حسابشو برسم باید برم تو ویلا دیگه طاقت ندارم...
با قدمای بلند به سمته ویلا میرم؛ دستمو به دیوار میگیرمو با یه حرکت ازش بالا میرم...
از رو دیوار نگاهی به داخل میندازم؛ یه ویلای بزرگه با چند تا محافظ پس معلومه طرف خلافکاری چیزیه که محافظ داره چون من با ثروتی که دو برابر اینه تا حالا به محافظ فکر نکردم...
یه کم رو دیوار نشسته راه میرمو میرسم به جایی که تاریک تره...
با یه حرکت پایین میپرم که پام پیج میخوره و درد بدی تو بدنم میپیچه؛ لبامو محکم گاز میگیرم که صدام بالا نره...
وقتی یه کم مچه پامو مالیدم نشسته میرم جلو...
به یه دیوار میرسم که 10 متری از ورودی فاصله داره...
بالا سرم یه پنجرس؛ آروم از جام بلند میشمو داخلو نگاه میکنم؛ هیچ خبری نیست؛ پنجره به نشیمن راه داره و چند متر اونور تر پله هاییه که میخوره به طبقه بالا..
romangram.com | @romangram_com