#خیس_مثل_باران_پارت_284
با اطمینان میگه:_چون داره...
بیخیال حرفاش میشمو میگم:_اگه رو زمین میخوابی جا برات بندازم...
تو صورتم جدی میشه و میگه:_من اینجا میخوابم توام پیش زنت..
تا میام دهن باز کنمو بگم نه صدای درو بعدش صدای نازک گیسو رو میشنوم:
__عزیزم میشه بیام تو...
با کلافگی میگم:_بفرما...
در باز میشه گیسو با یه متکا و پتو تو دستش میاد تو با لبخند میگه:
_عزیزم اینجا بخوابیم یا بریم اون اتاق...
یعنی کارد میزدی خونم در نمیومد؛کثافت میدونه دلم نمیخواد آرش چیزی بفهمه داره از فرصت سو استفاده میکنه؛ تقصیره خودمه که غروب خواست همه جیزو به آرش بگه عکس العمل نشون دادم؛ حالام نقطه ضعفم افتاده دستش...
یه جوری بهش نگاه کردم که حساب کار اومد دستشو؛ قیافه فوق العاده مظلومی به خودش گرفتو لباشو داد بیرونو گفت:
__میخوای آقا آرش تنها نباشن باشه من میرم...
تا خواست از اتاق بیرون بره صدای آرش بلند شد:
_آراد خانومتو تنها نزار من میرم تو اتاق بغلی توام همینجا بخواب...
مجبورم قبول کنم چون اگه بگم نه آرش با این جاهای کبودی رو صورت گیسو بیشتر شک میکنه پس به اجبار سرمو تکون دادمو از اون نگاهای الله و اکبری به گیسو کردم....
آرش با لبخند دستی به کمرم زدو رفت بیرون...
همین که درو بستم گیسو رو دیدم که بیخیال داشت رو تخت دراز میکشید ازش حرصم گرفتو خیز گرفتم سمتش
****************
داشتم رو تخت دراز میکشیدمو به قیافه ی سرخ شده ی آراد میخندیدم که احساس کردم رو زمین و هوا معلقم؛ جیغی زدم که جلوی دهنمو گرفتو گفت:
__ساکت باش بزار کارمو بکنم...
romangram.com | @romangram_com