#خیس_مثل_باران_پارت_277


نگاه پر حسرتی بهش میندازمو میرم اتاق بغلی...

رو تخت میوفتمو بغضم میشکنه؛ اینجا همون اتاق صورتی رنگیه که واسه بار اول که اومدم اینجا؛ مال منو غزل شده بود...

اشکام بی اراده رو گونم میریخت؛ دلم واسش تنگ شده؛ در عین نزدیک بودن از هم خیلی دوریم خیلی داره سخت میگذره...

چجوری تحمل کنم دوریشو؛ تا کی باید تنبیه شم جرا به حرفام گوش نداد...

تو دلم به همه کسایی که الان تو آغوش عشقشونن حسودیم میشه؛ سهم من از اون آغوش چیه؟

سهم من از اون مردی که تو اتاق بغلی خوابیده چیه؟ چرا زندگی انقدر برام سخت شده؟

چرا سهیلو غزل انقدر راحت بهم رسیدن؟ چرا من باید بی گناه مجازات بشم؟

انقدر گریه میکنمو گریه میکنم که خواب مهمون چشمام میشه.....

***************

با احساس دل درد چشمامو باز میکنم؛ این اولین باری نیست که تو این 4 شب دل درد میگیرم؛دستمو رو شکمم میزارم و خیز میبرم سمته سرویس بهداشتی...

از درد ناله میکنمو به ساعت نگاه میکنم 4 صبحه...

کشون کشون میرم سمته اتاق آراد...

درو باز میکنم دستاشو بغل کرده و به پهلو با اخم خوابیده...

همینطور که دستم به شکممه میرم سمته تختو میشینم روش و با بغض میگم:

__آررررر...اااددد

تکونی نمیخوره؛ خوابش سنگینه؛ دستمو رو بازوی پهنش میزارم و تکونش میدم که با اخم چشماشو باز میکنه؛ نمیدونم چی تو صورتم میبینه که صاف میشینه؛ بعد از چند ثانیه آثار نگرانیو از چهرش پاک میکنه و با اخم میگه:

__چی میخوای اومدی بالا سره من؟؟

خودمو تو بغلش میندازمو با گریه میگم:_ آراد از دل درد دارم میمیرم تورو خدا بزار پیشت باشم تو بغلت...


romangram.com | @romangram_com