#خیس_مثل_باران_پارت_272
چنان با لذت به کارش ادامه میده که انگار داره بازی میکنه....
دیگ جونی برام نمونده که جیغ بزنم و التماس کنم فقط منتظرم ضربه هاش تموم شه؛ نمیدونم چقدر میگذره که خسته میشه و به طرفی پرتش میکنه...
با چشمایی که از شدت درد خمار شده نگاش میکنم؛
داره حولرو از دوره کمرش باز میکنه؛ قطره های اشک بی رحمانه رو صورتم میریزه؛ این یکیو چطوری تحمل کنم؟
ولی مگه چاره ایم هست؟ مگه میتونم از زیر دستش در برم؟ مگه میتونم جیزی بگم وقتی که قدرتم یک صدمشم نیست...
وقتی نگاه خیرمو میبینه با اخم میگه:
__چیه دلت برام تنگ نشده؟ هوس آغوش عرفانتو کردی؟ آرزو داشتی الان اون جای من باشه؟
فقط نگاهش میکنم؛ میخوام با چشمام بهش بفهمونم بی گناهم میخوام بفهمه که من انقدر پست نیستم؛ ولی انگار نمیبینه اون چیزی که باید ببینرو نمیبینه و یا نمیخواد که ببینه؛ داره غرور شکستشو با آزار دادن من ذره ذره جمع میکنه، ولی نمیدونه تو نبودش حتی ذره ای با غرورش بازی نشده...نمیدونه من فقط با غرورش دوسش دارم...
روم خیمه میزنه و با صدای بم شده میگه:
__جواب سوالمو بده دلت واسه عرفان جونت تنگ شده؟
رومو میکنم اونور حتی نمیخوام نگاهش کنم؛ وقتی یک درصد باورم نداره واسه چی باید خودمو اذیت کنم؛ وقتی بی توجهیمو میبینه به کارش ادامه میده و من تو تمام این مدت به این فکر میکنم که کاش این اتاق پنجره داشت...
بوسه هاش لذت بخش نیست؛ همه و همه آزار دهندس؛ بوسه هاش به تنم که میخوره همون جارو میسوزونه؛ بوسه هایی که از عشق نیست؛از هوسم نیست؛ برای آزار دادن منه...
روزو شب برام گم شده با این دیوارای بلندو بدون پنجره؛ به این فکر میکنم که کی میتونم نور خوشیدو ببینم...
الان روزه یا شب؟ چشمامو محکم روی هم فشار میدم درد ضربه های کمربند جونمو به لب رسونده ولی در برابر درد قلبم هیچی نیست...
یعنی میرسه روزی که باورم کنه؟
میرسه روزی که بفهمه اشتباه کرده؟
میرسه روزی که.......
romangram.com | @romangram_com