#خیس_مثل_باران_پارت_246
با لذت به صغری خانوم میگه:
__ چیکار کردی صغری جون...
یاده خودمون میوفتم؛ یاده تعریفاش از دست پختم...
هنوزم شکم پرسته....
ای خدا یعنی میشه همه جیز مثل سابق بشه؟؟؟
**********************************************
به تیپه سفیدم تو آینه نگاه میکنمو به عرفان میگم:
__ بریم من حاضرم....
عرفان با لذت به تیپم نگاه میکنه و اونم تیپ سفید زده؛ چقدر بدم میاد ازش؛ همش میخواد خودشو بهم بچسبونه؛ میخواد بگه ما عاشق همیم....
نمیدونه من اولو آخر ماله آرادم؟؟؟
چرا داره آزارم میده...
عرفان با لبخند میاد کنارمو میگه:
__ برام افتخاره که تو زنم باشی...
با اخم میگم:_ حد خودتو نگه دار عرفان؛ آراد یه روزی یادش میاد تو برادرشی...
با لذت سر تاپامو نگاه میکنه و میگه:
__ شایدم هیچوقت یادش نیاد...
به حرفای مسخرش توجهی نمیکنمو از اتاق بیرون میرم....
همه حاضرن جز آراد؛ هنوز نیمده...
نگام به سارا میوفته؛ چادر سرش نکرده؛ چقدر اینجوری جذاب تره...
romangram.com | @romangram_com