#خیس_مثل_باران_پارت_197


سرمو گرفتم بالاو رو به عرفان گفتم:__ عرفان

__جانم

_یادته گفتی اگه بخوام عکس آرادو نشونم میدی؟

تو چشماش پر اشک شدو در حالی که مردمک چشمش میلرزید گفت:_ آره یادمه...

قیافه مظلومی به خودم گرفتمو گفتم:_ نشونم میدی؟

با این حرفم اشک همه درومد اما عرفان با مهربونی لبخند زدو سعی کرد با مهربون ترین لحن ممکن بگه "صبر کن الان میارم" از پله ها بالا رفت که عکسو بیاره و من ذهنم در گیر اون چال خوشگل روی صورتش شد...





بعد از ده دقیقه با یه تابلوی بزرگ چوبی از پله ها اومد پایین؛ چون پشت تابلو به من بود نمیتونستم ببینم؛ اومد جلوم وایسادو گفت:_ آماده ای؟

سرمو با بی خیالی تکون دادم؛ اصلا برام مهم نبود آراد چه شکلیه فقط میخواستم جوو عوض کنم همین...

با استرس تابلو رو برگردوندو جلوم گرفت...

اولین چیزی که دیدم نیم تنه ی لخت و عضلانی یه پسر بود که روش با خالکوبی های خوشگل تزئین شده بود؛ چشمام سر خورد بالا تر....

ته ریش مردونه؛فک مستطیلی؛لبای خوش فرمو مردونه؛ دماغه متناسب؛ صورته کشیده....

و در آخر چشمو ابرویی که از تو عکس داشت پاچمو میگرفت؛ درشتو آبی و کشیده....

دلم لرزید؛ معدم به هم خورد؛ سرم گیج رفت؛ اون دو تا تیله ی آبی یادم اومد همه چیز مثله یه فیلم از جلوی چشمم رد شد...

دیدار اول جلوی در باغو پارتی....

دیدار دوم تو شرکتش...

دیدار سوم شمالو اون اتفاق....


romangram.com | @romangram_com