#خیس_مثل_باران_پارت_194
با تعجب گفتم:_ یک ماهه بیهوشم؟ چرا؟
__ اونشو بعدا بهت میگم؛ الان به من بگو ببینم اون دستت که تو گچه درد داره؟
به دست راستم نگاه کردم تو گچ بود؛ درد داشت اما در برابر درد سرم انقدر ناچیز بود که حتی متوجهش هم نشدم؛ سرمو تکون دادمو گفتم:
__آره درد داره
به پام اشاره کردو گفت:_ پای راستت چی؟
پای راستمم تو گچ بود اونم درد میکرد اما بازم درد سرم....
با کلافگی گفتم:_
__آره درد اونم حس میکنم؛ اما درد سرم یه چیز دیگس؛ داره منفجر میشه...
معصومه فشار سنجشو از تو کیفش در آوردو دستمو تو دستش گرفت؛ از سرمای دستش جا خوردمو بی اختیار گفتم:_ چرا انقدر دستات سرده؟؟
خندید؛ آروم و ملیح؛ فشار سنجو دوره دستم بستو گفت:_ این نشونه ی خوبیه؛ یعنی به زودی خوب میشی...
اصلا برام مهم نبود کی خوب میشم؛ فقط انقدر سوال تو ذهنم بود که مغزم داشت متلاشی میشه؛ من کیم؟؟؟؟ این سوال داشت مثله خوره موخمو میخورد؛ دوس دارم بدونم اسمم چیه؛ چند سالمه؛ چه شکلیم؛ اصلا اینا کین؟
این سوالا تو ذهنم بود اما غرورم به هیچ وجه اجازه نمیداد سوالی بپرسم...
**********************************************
گیسو.....
2 هفته از به هوش اومدنم میگذره و من هنوز ماتو مبهوت به دیواره رو به روم زل زدم؛ خیلی گیج شدم، برام سخته که حتی نمیدونم کیم....
یاده روزی افتادم که چشمامو باز کردم؛ اولین چیزی که دیدم چند تا زنو مرد بودن با لباس یه دست مشکی و چشمای اشکی....
اون خانوم که الان میدونم اسمش الهامه تا چشمای بازمو دید گریرو از سر گرفتو همش میگفت:__ آراددد.....
romangram.com | @romangram_com