#خیس_مثل_باران_پارت_186
دوباره سرمو گذاشتم رو شونشو گفتم همه چیزو گفتم از اول تا الان؛ همه چیز؛ کتکا و تحقیرام؛ لیندا نامی که میدونم وسط زندگیمه؛ تجاوزه بی رحمانش بهم؛ همه چیزو حتی انتقامی که خودم میخوام از مردا بگیرم از آراد و تموم مردای دیگه....
کیارش سکوت کرده بودو هیچی نمیگفت انگار باورش نمیشد خواهری که تا چند وقت پیش جرات جواب دادن به داداششو نداشت الان انقدر پوست کلفت شده باشه وقتی دیدم ساکته خودم ادامه دادم
__ کیارش من حرفی ندارم آرادو اذیت کنی؛ اما چرا المیرا؟ اون گناه داره
پوفی کشید نفسشو محکم فوت کردو گفت:
__ خودمم میدونم دختر خیلی خوبیه؛ خودمم میدونم نباید اذیتش کنم؛ ولی چاره ای نیست چون تنها راه از پا در آوردن اون مرتیکه خواهرشه و من باید این راهو تا تهش برم
با نگرانی نگاش کردمو گفتم:_ میخوای چیکار کنی؟
__ تنها راهش ازدواجه
دستمو گذاشتم رو دهنمو هییییییییییییین بلندی کشیدم و گفتم:__ فکر میکنی میزارن؟
شونه ای بالا انداختو گفت:_ الی انقدر دوسم داره که از خانوادشم میگذره تنها هدفه منم همینه
__ به چه قیمتی؟ به قیمت بدبختیت؟
__ به قیمت بدبختیم
_ داداش من خودم آرادو بیچاره میکنم تو زندگیتو خراب نکن تورو خدا
__ قسم نده این تصمیم آخره منه و تا جایی که بتونم تو تصمیمت بهت کمک میکنم اما نه با بدست آوردن دل مردا بلکه با دلبری عاشقش کنو بعد ضربه کاریو بزن..
گنگ نگاش کردمو گفتم:_ چه ضربه ای؟
پوزخندی زدو گفت:_
__کاری میکنی اونقدر عاشقت شه که نتونه بدونه تو نفس بکشه؛ کاری کن زندگیش بشه تو؛ و درست وقتی فکر میکنه خوشبخت ترین مرد دنیاس ازش طلاق بگیر....
با چشمای گشاد شده نگاش کردم باورم نمیشد این کیارش باشه؛ چجوری میتونه به خواهرش بگه از شوهرت طلاق بگیر یعنی انقدر بد شده؟
romangram.com | @romangram_com